نیازهای فرهنگی در مجتمع زیستی

یکی ازتفاوت های اصلی درفرهنگ های مختلف این است که فرهنگ هاتعمیم دهنده اشکال رفتاری وتشریحی متفاوتی ازسازواره بشری هستند.هرکجاکه اقتباس فرهنگی دربین باشد،موضوع اقتباس شده بایستی بافرهنگ جدیدتوافق داشته باشد.درغیراین صورت تغییرات قدیم وجدید باهم همسازی نداشته،ودربعضی موارد،حتی دوالگوی کاملا متناقض هستند.به طورمثال درهنداتومبیل سازگاری بسیارضعیفی بااین کشوردارد، چراکه شهرها از لحاظ فیزیکی بسیار پرازدحام بوده وجامعه دارای اشکال سلسله مراتبی بسیاردقیقی است.مادامی که مهندسین هندی نتوانسته اندراههایی راطراحی کنند که حرکت کندپیاده روهارا ازوسایل سریع توسط طبقات رانندگان ازهم جداکند،افزایش بحران همچنان برای احاد مردم ادامه دارد.

شاید متوجه شده ایدکه فضایی که دریک فرهنگ ممکن است سیمای ثابتی داشته باشد درفرهنگ دیگرمی تواند نیمه ثابت باشد، وبرعکس.

2-2-5-9-نیاز به خلوت و تعامل اجتماعي دو اصل اساسی در مجتمع زیستی

در طراحي مسكن، خلوت و تعامل اجتماعي دو مفهوم متقابل هستند، تاكيد بيش از اندازه بر خلوت مي تواند موجب انزوا، و تعامل خارج از كنترل مي تواند موجب از دست رفتن خلوت زندگي خصوصي شود. افزايش تراكم، خلوت و تعامل اجتماعي بين ساكنين يك مجموعه و مجموعه هاي اطراف را دچار مشكل مي كند. اين نگراني ها در اثر تقليل فاصله بين واحد هاي مسكوني، فضاهاي باز خصوصي محدودتر، استفاده از ديوارهاي مشترك بين واحد هاي مسكوني، افزايش ارتفاع ساختمان، افزايش شلوغي و آلودگي صوتي و اشراف به فضاهاي خصوصي مسكن بوجود مي آيد. در تراكم هاي متوسط و بالا ديوارهاي مشترك واحد هاي مسكوني متصل در صورت طراحي درست مزيت هايي نيز براي كنترل خلوت و اشراف دارند.

تامين خلوت از طريق كنترل مزاحمت هاي بصري و صوتي اقدامي لازم ولي ناكافي است. مطالعه رابطه انسان و محيط نشان مي دهد كه احساس خلوت بيشتر با كنترل انسان بر محيط زندگي خصوصي و احساس اختيار در برخورد هاي متقابل اجتماعي بدست مي آيد. ايجاد تعادل ميان خلوت و تعامل اجتماعي هم به وسيله مفاهيم كالبدي و هم مفاهيم فرهنگي – اجتماعي كه زمينه هاي رواني لازم را ايجاد مي نمايند ميسر است. اين تعادل در تعريف خلوت، ((كنترل قابل انتخاب بر خويشتن و گروه خودي)) بيان شده است. نياز به خلوت در فرهنگ هاي مختلف متفاوت است و بين افراد در يك فرهنگ خاص نيز بسته به حالات روحي و وضعيت اجتماعي تفاوت هايي وجود دارد. به بيان ديگر شرايطي كه براي يك فرد معناي خلوت دارد ممكن است براي فرد ديگري عين تنهايي و انزوا باشد؛ و شرايطي كه براي يك فرد در زمان مشخصي ((شلوغي)) محسوب مي شود ممكن است براي فردي ديگر يا همان فرد در موقعيت ديگري لذت بخش باشد.

فراهم آوردن مفهوم خلوت به عنوان داشتن كنترل و اختيار، بجاي انزوا، در طراحي مسكن نياز به راه حل هاي قابل انعطاف دارد كه در شرايط عادي مشكل به دست مي آيد. علاوه بر مفهوم عمومي خلوت كه تا حدودي در تمام فرهنگ ها وجود دارد، مفاهيم فقهي محرميت نيز در فرهنگ ما محدوديت هايي را به موارد قبلي اضافه مي كند. اين محدوديت ها از مقياس همجواري مجموعه ها و واحد ها تا تقسيمات داخلي واحد هاي مسكوني قابل توجه است. اشراف و آلودگي صوتي كه نكات مهم مورد نظر اين احكام هستند تا حدودي در فرهنگ هاي ديگر نيز از محدوديت هاي طراحي مي باشند. در بسياري از ضوابط تدوين شده طراحي موارد فوق از موارد مباحث اساسي هستند.

در مقياس مجموعه ها، روش بوجود آوردن كنترل بر خلوت زندگي فراهم آوردن سلسله مراتبي تعريف شده از فضاهاي باز((عمومي))، ((نيمه خصوصي))و ((خصوصي))است كه مانع ايجاد مزاحمت از سوي غير ساكنين باشد و فضاهاي واسطه مابين واحد هاي مسكوني و فضاهاي مشترك دسترسي را تامين كند. هرچه امكان كنترل بيشتر براي ايجاد قلمرو خصوصي به ساكنين داده شود احتمال دست يافتن به خلوتي بهينه بيشتر مي شود. در مقياس همجواري واحد هاي مسكوني، براي تعريف فضاهاي باز خصوصي، علاوه بر استفاده از مصالح غير منعطف و ديوارهاي خشك بنايي، استفاده از مصالح و فرم هاي سبك تر و اقتصادي تر و كاشت گياهان مناسب نيز امكان ﭘذير است. موانع متحرك كه مثل سايه بان هاي عمودي قابل نصب و ديوارهاي حايل، زمينه هاي انتخاب بيشتري را فراهم مي آورند. در مجموعه هاي مسكوني با تراكم بيشتر كه با ارتفاع بيش از دو طبقه ساخته مي شوند، اشراف به فضاهاي خصوصي باز مجاور از طبقات بالا از مشكلات رايج است. اين مشكل مي تواند از طريق دقت در جايابي و طراحي ﭘنجره ها، استفاده از شيشه هاي مات، ديوارهاي مشبك جدا كننده، ايوان و بالكن يا موانع ديگري كه زاويه ديد را بدون مانع شدن در مقابل نور و تهويه، محدود كند قابل حل باشد.

واحد هاي مسكوني مجموعه هاي با تراكم بالا نه تنها ارتباط كالبدي نزديكتري با يكديگر دارند، بلكه احتمال بيشتري وجود دارد كه در مجاورت ايستگاههاي حمل و نقل شهري قرار گيرند. در اين صورت آلودگي حاصل از انتقال سر و صدا بين واحد ها مي تواند از طريق ايجاد عايق صوتي و ديوارهاي جدا كننده و يا با طراحي مناسب فضاها صورت گيرد. جايگيري درست عملكردهاي داخلي ساختمان مي تواند از انتقال صداي فضاهايي مثل حمام و دستشويي، آشپزخانه، محل قرارگيري ماشين لباسشويي، اتاق نشيمن خانواده به فضاهاي آرام خانه مثل اتاق ﭘذيرايي، اتاق خواب و اتاق مطالعه يا كار جلوگيري كند.

در حالي كه ايجاد فاصله مؤثر ترين راه حل جلوگيري از صداهاي مزاحم به نظر مي رسد، ولي با توجه به اينكه در تراكم هاي بالا فضاهاي واسطه به حداقل مي رسند، موانع مصنوع و طبيعي مثل ديوارها، شكستگي هاي زمين، ايجاد فضاهاي سبز فشرده نزديك به واحدها، و شيشه ثابتيا دو جداره در اين زمينه جايگزين مؤثري هستند. محل اتاق هايي مثل خواب و مطالعه و ديگر محيط هاي آرام خانه بايد تا حد امكان از فضاهاي خارجي واحدهاي مسكوني و مجموعه ها دور باشد.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی قابلیت های مجتمع زیستی