• مرحله توسعه يا رشد[1]

در اين مرحله، شرکت­هايي که از مرحله آغازين گذشته­اند، مشخص مي­گردند. اين شرکت­ها رشد و ثروتمندتر شدن را با نرخي بيشتر از مرحله قبل ادامه مي­دهند. شرکت­ها محصول خود را بهبود بخشيده و قيمت­هايشان را پايين مي­آورند. همچنين مبالغ قابل توجهي سرمايه­گذاري را جذب مي­کنند. با توجه به ظهور توانايي­هاي بالقوه و کاهش ريسک اين شرکتها، سرمايه­گذاران تمايل بيشتري به سرمايه­گذاري در آنها نشان مي­دهند. خط مشي­هاي مالي در اين مرحله تعيين و تثبيت مي­شوند. سرمايه شرکت بين طيف­هاي بيشتري گسترده مي­شود. سود سهام نيز اغلب پرداخت مي­شود و به افزايش جذابيت اين شرکت­ها در نزد سرمايه­گذاران کمک مي­کند. بيشتر سرمايه­گذاران به اين مرحله علاقه دارند زيرا صنايعي که در اين مرحله قرار دارند، فرصت­هاي بيشتري براي افزايش تقاضا، براي محصولات و خدمات خود نسبت به کل اقتصاد داشته­اند(كولمان و تتي[2]، 2008).

  • مرحله تثبيت يا بلوغ[3]

در اين مرحله رشد شرکت معتدل­تر مي شود. فروش ممکن است باز هم افزايش يابد ولي نرخ آن از قبل کمتر خواهد بود. محصولات بيشتر استاندارد شده و نوآوري کمتري در آنها روي مي­دهد. بازار پر از رقابت بوده و هزينه­ها ثابت باقي مي­مانند و صنايع حرکت خود را بدون رشد قابل توجه ادامه مي­دهند. همچنين ممکن است براي مدت زيادي، يا به صورت متناوب، رکود نيز روي دهد. سرمايه­گذاراني که به افزايش ارزش سرمايه خود مي انديشند از اين مرحله دوري مي­کنند.

) تجزيه و تحليل شرکت

سرمايه­گذار پس از انتخاب صنعت، بايد شرکت­هايي را در صنعت انتخاب نمايد که نسبت به دريافت سود سهام و افزايش قيمت سهام در آينده مطمئن باشد. برآورد کيفيت و کميت سود در آينده عامل مهمي در موفقيت يا عدم موفقيت سرمايه­گذار است. بنابراين سرمايه­گذار بايد تجزيه و تحليل­هاي وسيعي را در مورد شرکت بشرح زير انجام دهد:

اولاً: سرمايه­گذار بايد موقعيت رقابتي شرکت را بررسي کند زيرا اولين متغيري که کميت سود آينده را تحت تأثير قرار مي­دهد موقعيت رقابتي شرکت است. موقعيت رقابتي شرکت با معيارهايي از قبيل: ميزان فروش، درآمد سالانه، رشد فروش، ثبات درآمد فروش و تنوع محصولات سنجيده مي شود.

ثانياً: سرمايه­گذار بايد کارايي مديريت شرکت را مورد بررسي قرار دهد. مديريت نقش                  فوق العاده­اي در موفقيت يا شکست شرکت دارد. مديريت مي تواند به شرکت حرکت ببخشد و ادامه حيات آن را   تضمين کند. برخي از صاحبنظران، مديران مجرب را سرمايه نامرئي و بسيار با ارزش شرکت تلقي مي کنند. به همين خاطر است که براي سرمايه­گذار، بررسي کارايي مديريت ضروري است. تغييرات قيمت سهام بستگي به ميزان کارايي مديريت شرکت دارد و مهم­ترين عامل در تعيين ارزش سهام عادي، عامل مديريت است. مطالعات اخير نشان داده است که در صد بالايي از عدم موفقيت شرکت­ها، پي آمد مديريت ناشايست و ناآزموده بوده است. تعيين کارايي مديريت شرکت، کار بسيار مشکلي است ولي سرمايه­گذار با بررسي­هاي خود مي­تواند تا حدودي کارايي مديريت را ارزيابي کند. سرمايه­گذار بايد اطلاعاتي از قبيل: سن، ميزان تحصيلات و ميزان تجربيات مدير را کسب نمايد. در مرحله بعد سرمايه­گذار بايد بررسي نمايد که آيا مديريت توانسته است موقعيت رقابتي شرکت را حفظ نمايد يا از قبل بهتر کند؟ آيا در دوران تصدي مديريت قيمت سهام در بازار افزايش يافته است يا کاهش؟ آيا در مواقع لزوم، مديريت توانسته است منابع مالي مورد نياز شرکت را به نحو مطلوبي تأمين کند؟ آيا مديريت براي رسيدن به اهداف شرکت، استراتژي هاي مشخصي در آينده دارد؟ (ترابی و هومن، 1389).

ثالثاً: سرمايه­گذار بايد کارايي عملياتي شرکت را مورد بررسي قرار دهد. منظور از کارايي عملياتي اين است که شرکت بتواند بازده مناسبي روي منابع (دارئي­ها) بکار گرفته شده تحصيل نمايد. يکي از معيارهايي که مي­توان با آن کارايي عملياتي را سنجيد، درصد استفاده از ظرفيت توليدي شرکت است. درصد استفاده از ظرفيت توليدي ( و يا فروش) از اين جهت مورد توجه سرمايه گذاران است که تأثير عمده اي بر سود هر سهم دارد. براي تعيين کارايي شرکت و بررسي ريسک فعاليت آن، بايد ظرفيت توليد واقعي با ظرفيت شرکت در نقطه سربسر مقايسه گردد. هرچه سطح ظرفيت واقعي بيشتر از سطح ظرفيت در نقطه سربسر باشد، شرکت کارا تر خواهد بود زيرا حاشيه ايمني بيشتري وجود دارد و طبعاً سود هر سهم بيشتر مي گردد. (يکي ديگر از معيارهاي سنجش کارايي ، بررسي اهرم عملياتي شرکت است که در اينجا  از  تشريح اهرم عملياتي خودداري مي­گردد). سومين معياري که کارايي عملياتي شرکت را مي سنجد، مخارج سرمايه­اي است. معيارهايي که قبلأ به تشريح آن پرداخته شد، کارايي عملياتي شرکت را در گذشته و حال مي سنجد. بر اساس مخارج سرمايه­اي که توسط شرکت انجام گرفته است مي­توان کارايي عملياتي را

درآينده پيش بيني کرد. زيرا شرکت­ها بر اساس پيش بيني­هايی که نسبت به سطح تقاضا براي محصولات فعلي يا جديد دارند، اقدام به سرمايه­گذاري در تجهيزات جديد خواهند کرد. ميزان سرمايه­گذاري در حال حاضر راهنماي خوبي جهت تعيين قدرت سودآوري آتي شرکت است (هاشمی و همکاران، 1389).

رابعاً: سرمايه گذار بايد تجزيه و تحليل دقيقي نسبت به بدهي­هاي شرکت داشته باشد. هدف از تجزيه و تحليل بدهي­ها، تعيين توانايي شرکت جهت بازپرداخت آنها در سررسيد است. اگر چه بکارگيري منابع ديگران سودآوري را افزايش مي­دهد ولي استفاده بيش از حد از اينگونه منابع آثار نامطلوبي بر قيمت بازار سهام خواهد گذاشت. بعبارت ديگر ريسک مالي شرکت افزايش خواهد يافت. بنابراين سرمايه گذار بايد شرکت­هايي را براي سرمايه گذاري انتخاب نمايد. که از نظر پرداخت بدهي در سررسيد توانمند باشند(پاپاداكي و سيوگل[4]، 2007).

سرمايه­گذار با استفاده از نسبتهاي مالي از قبيل نسبتهاي جاري، آني، قادر است توانايي شرکت در پرداخت بدهيهاي کوتاه مدت را ارزيابي کند. تجزيه و تحليل ساختار سرمايه نيز اهميت خاصي دارد. برخي از صاحبنظران عقيده دارند که ساختار سرمايه در تعيين ارزش سهام شرکت مؤثر است. بنابراين در ساختار سرمايه شرکت، مبلغ بهينه بدهي بايد بگونه­اي تعيين شود که مزاياي ناشي از بکارگيري بدهي بيشتر از افزايش ريسک شرکت باشد. با بکارگيري اهرم مالي، نسبت­هاي بدهي، پوشش بدهي و پوشش هزينه تأمين مالي مي­توان مبلغ بهينه بدهي را در ساختار سرمايه تعيين نمود (موسوی و کشاورز، 1390).

خامساً: سرمايه­گذار بايد تجزيه و تحليل دقيقي نسبت به سودآوري شرکت و ثبات سود داشته باشد. در صفحات قبل مطالبي در مورد اهميت فروش شرکت عنوان گرديد. اما فروش بايد بگونه­اي باشد که پس از کسر تمامي هزينه­ها، سود معقولي را نصيب شرکت سازد. در شرايط رقابتي، شرکت­ها براي افزايش سود نمي­توانند قيمت فروش کالا را افزايش دهند، در اين شرايط بايد هزينه­هاي شرکت کاهش يابد. بنابراين لازم است هزينه­هاي شرکت مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند.

به طور کلي تجزيه و تحليل دقيق صورت سود و زيان شرکت ضروري بنظر مي­رسد. کيفيت سود نيز عامل مهمي است. همچنين سرمايه گذار بايد از رويه­هاي حسابداري شرکت اطلاع داشته باشد، چون تغيير در رويه­هاي حسابداري، سود گزارش شده توسط شرکت را دستخوش تغيير مي­کند. سرمايه­گذار قبل از خريد هر سهم بايد پيش بيني دقيقي در مورد سود هر سهم و مهم­تر از آن، جريان نقدي هر سهم به عمل آورد. جريان نقدي هر سهم راهنماي خوبي جهت تعيين قابليت دسترسي به وجوه ناشي از منابع داخلي است که مي تواند براي توسعه شرکت بکار گرفته شود. جريان نقدي هر سهم قدرت سودآوري و توانايي تحصيل سود در آينده را به شکل واقع بينانه تري نشان مي دهد. براساس اطلاعات گذشته شرکت در مورد سود هر سهم و جريانات نقدي هر سهم، مي­توان سود سهام يا جريان نقدي هر سهم را پيش بيني نمود. اگر چه وضعيت سودآوري شرکت در آينده تعيين کننده ارزش سهام عادي است، اما اين بدين معني نيست که سالهاي گذشته شرکت مد نظر قرار نگيرد. اگر رويداد مهمي در شرکت رخ نداده باشد، مي­توان انتظار داشت که سود سال­هاي آينده تابعي از سود سال­هاي گذشته است (هاشمی و صادقی، 1388).

[1]  Expansion

[2] – Coleman & Tettey

[3]  Maturrity

[4] – Papadaki & Siougle

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

شناسایی و رتبه¬بندی عوامل موثر بر تصمیم¬گیری سهامداران در خرید سهام عادی در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از تکنیک¬های تصمیم¬گیری چند معیاره