خلاقیت و زایندگی شخصی:                                                                                                                            آموزش وپرورش در هر دوره از تاریخ بشر به تبع تنوع نیازهای جوامع ، اهداف خاصی را دنبال کرده است .تغییر در اهداف ومحتوای آموزش به تبع تغییر در شرایط اجتماعی واقتصادی جوامع اتفاق افتاده واین تغییر شکل ،بیشتر به مرور زمان وبه تدریج انجام گرفته است. اکنون با کوتاه شدن مدت اعتبار دانش از یک سو وگسترش وافزایش روز افزون آن از سوی دیگر ، روند تصاعدی پیدا کرده وسرعت این تحولات به حدی رسیده است که همگامی وهمراهی آموزش وپرورش با آنها دشوار وگاه غیر ممکن شده است.(کدیور،

،1385).

واقعیت های موجود نشان می دهند که نظام های فعلی آموزش وپرورش نتوانسته اند نیازهای آموزشی جوامع در حال رشد فزاینده را فراهم سازند وتحقیقات نشان داده اند که این نظام ها برای همگام شدن با پیشرفت های جوامع نیاز به جرح وتعدیل دارند.روشهای یادگیری وآموزش سنتی ، توانایی همسو شدن موفق با پیشرفت های اجتماعی وتکنولوژی عصر جدید را ندارد. ازاین رو، نیازی فوری برای توسعه مفهوم های جدید یادگیری وآموزش در موسسات آموزشی وشغلی احساس می شود. (جاکوبسون[1]،1998)

در قرن حاضر یادگیرنده باید فعال وجستجوگر بوده وبا آگاهی اطلاعات مربوط به خود را کسب کند و بتواند از زمان خود بهترین بهره را ببرد؛به سخن دیگر فردی باشد که زمان در اختیار اوباشد نه اینکه او در اختیار زمان.اکتساب این مهارت ها لزوما با رشد طبیعی مرتبط نیست ومانند دیگر توانائیها وظرفیت ها به طور آشکار آموخته نمی شود (لیزرگا[2]،2003؛ نقل از کدیور ،1382).همین طور به نظر میرسد اگر یادگیرندگان به عنوان عناصر اصلی در احیاء نظام های آموزشی به حساب نیایند ، آموزش وپرورش نمی تواند با نیازهای آینده جوامع همگام شود. به بیان دیگر آموزش وپرورش باید در جهت تربیت یادگیرندگانی اقدام کند که مسوولیت یادگیری خود را می پذیرند وقادرند دست به انتخابهای هوشمندانه بزنند. یادگیرندگانی که دارای مهارت مدیریت زمان هستند  همچنیین  دارای مهارتهای طراحی ، سازماندهی ، نظارت بر جریان یادگیری وتغییر واصلاح فرایند یادگیری واندیشه خود هستند. این مهارت ها بعدها می تواند برای حل مسائل زندگی ، تصمیم گیریهای مناسب ویادگیری های مادام العمر به کار آیند. در این صورت معلم به جای انتقال اطلاعات به دانش آموزان ، آموزش مهارتهای فکری اثر بخش وایجاد علاقه در دانش آموزان را در اولویت قرار می دهد.اخیرا آموزش مهارتهای مدیریت زمان به دانش آموزان به عنوان یکی از اهداف عمده تعلیم وتربیت دیده شده است . در عین حال داشتن مهارت مدیریت زمان یک پیش نیاز  حیاتی برای کسب  موفقیت آمیز دانش در مدرسه وخارج از آن است وبنابراین برای یادگیری مادام العمر دارای اهمیت ویژه ای است .   با توجه به تغییرات روز افزون  وبا توجه به پرسش اساسی که دانش آموزان امروز چه چیزهایی باید بدانند ، بهترین پاسخ این است که آنها نیاز دارند که یک الگوی پویا از کسب دانش ومهارتهای جدید یاد بگیرند وخود تنظیمی  عنصر مرکزی در این الگوی پویای کسب دانش می باشد (زیمرمن[3] وهمکاران ،2004).

لذا سوالی که می توان مطرح کرد آن است که آیا واقعا تفاوتی دراینکه دانش آموزان به طور درونی یا بیرونی برای یادگیری انگیخته شوند وجود دارد؟ بسیاری از تحقیقات نشان داده اند که بله این تفاوت وجود دارد .وقتی دانش آموزان بطور درونی انگیخته می شوند به استفاده از راهبردهایی که نیاز به تلاش بیشتری دارند تمایل پیدا می کنند واز این راه به پردازش عمیق تری دست می یابند (لپر[4]،1998). همچنین  بر اساس نظریه شناختی اجتماعی بندورا[5](1997) وبه استناد تحقیقات متعدد از جمله کارهای پاجارس ومیلر[6](1997)، پاجارس وگراهام[7] (1999) ،گرین[8] وهمکاران (2004) وکبیری (1382) مدیریت زماندار حکم عاملی مهم، نقسی موثر در پیش بینی خود تنظیمی یادگیری ایفا می کند. همچنین نتایج تحقیقات پژوهشگرانی نظیر زیمرمن و مارتینز پونز[9] (1990)؛ پینتریچ ودی گروت (1990) ،ایمز وآرچر[10](1998)، گریگور وگیبل[11] (1999)، مولتون،الیوت ،مک براون ولنت[12] (1991) میلروهمکاران(1996)،ولتر[13] (2004)، عبدی نیا(1377) نشان داده است مدیریت زمان با سطوح بالای خودتنظیمی رابطه دارد با توجه به اینکه مفاهیمی نظیر مدیریت زمان وخودتنظیمی یادگیری ، مفاهیم نسبتا جدیدی هستند، رابطه چند گانه مفاهیم مدیریت زمان وخود تنظیمی وسبک های انگیزشی باهم ، به ندرت مورد ارزیابی قرار گرفته است. اما در پژوهش های زیادی هرکدام از این مولفه ها بصورت جداگانه ویا دو به دو مورد تحقیق قرار گرفتند.مثلا در تحقیقی که توسط دلیر عبدی نیا (1377) ، انجام شد ، رابطه بین مولفه های مدیریت زمان ، جهت گیری هدفی ، یادگیر ی خود تنظیم وپیشرفت تحصیلی دانش آموزان بررسی شده است ، که نتیجه این بررسی نشان دهنده رابطه مثبت وقوی بین مولفه مدیریت زمان ویادگیری خود تنظیمی است ونیز در پژوهشی که توسط موسوی نژاد (1376) ، انجام شد ،به بررسی رابطه باورهای انگیزشی وراهبردهای یادگیری خود تنظیم با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پرداخته شده است که در این پژوهش نیز رابطه باورهای انگیزشی وراهبردهای یادگیری خود تنظیم از نوع مثبت وقوی بوده است.

[1] .Jakobson

[2] .Lizergha

[3] .Zimerman

[4] .Leper

[5] .Bandora

[6] .Pajars &Miler

[7] .Pajars & Graham

[8] .Green

[9] .Martinz Ponz

[10] .Eimz & Archer

[11] .Grigor & Gibel

[12].Molton & Eliyot & Mack Brown &Lent

[13] .Wolter

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

اثربخشي آموزش گروهي مديريت زمان بر خود تنظيمي يادگيري دانش آموزان پيش دانشگاهي