نقد دیدگاه جامعه شناختی

توجه بیش از اندازه به نقش محیط اجتماعی در گرایش افراد به سمت بزهکاری باعث شد برخی جامعه شناسان چنین تصور کنند که بزهکاران آسیب دیدگان به هنجار جامعه ناهنجارند. یعنی فرد از لحاظ فردی و شخصیتی هر چند هم حاکم و مثبت باشد اگر بر محیط نابهنجار قرار گیرد بزهکاری او امری حتمی خواهد بود. در حالی که این نظر خیلی یک سویه است و قابل پذیرش به نظر نمی رسد. از سوی دیگر حتی اگر محیط و شرایط اجتماعی مستعد بزهکاری باشد بازهم به طور قطع نمی توان گفت موثر در بزهکاری است چرا که بسیاری از افرادی هستند همین محیط رشد می کنند و مدارج ترقی را سپری می کنند. بی آنکه رفتار مجرمانه در پرونده آنها ثابت شده باشد.

ساترلند از جمله جامعه شناسانی بود که با طرح نظریه معاشرتهای ترجیحی معتقد بود که بزهکاری امری اکتسابی و قابل یادگیری از طرف گروههای مجرمانه است. این نظر هم با انتقاد مواجه شده است. چرا که اولا به نقش اراده فردی بی توجه بوده است. هر چند گروههای مجرمانه در اطراف فرد بسیار حضور داشته باشد ولی با این حال فرد دارای اراده و اختیار است. به طوری که می تواند خوب و بد سره و ناسره را از هم تشخیص دهد. از سوی دیگر در کار محیط و گروههای اجتماعی سایر عواملی که در نهادینه کردن اصول و ارزشهای جامعه و لو اینکه ارزشهای منفی باشد مهم هستند نباید چشم پوشی کرد همچون رسانه ها وسایل ارتباط جمعی. امروزه می توان مشاهده نمود که افرادی بدون ارتباط حضوری از طریق وسایل ارتباط جدید مانند اینترنت و تلفن با دیگران وارد ارتباطات گسترده ای می شود. هر چند ارتباطی ناهنجار و منفی باشد. موضوع دیگر این است که براساس رویکردهای اجتماعی یکی از دلایل میزان جرایم زنان ندادن فرصتهای اجتماعی لازم برای زنان و دور ساختن آنها از موقعیتهای اجتماعی است. یعنی اگر شرایطی فراهم شود که زنان هم در جامعه بر میزان مردان فعال باشند و صاحب مشاغل سمتهای مردانه شوند به همان میزان هم مرتکب جرم خواهد شد و برای دفاع از نظراتشان هم به افزایش آمار بزهکار زنان در زمان جنگ اشاره می کند. این نظر هم قابل نقد است. چرا که با نگرش یک جانبه شرایط اجتماعی زنان را هر تحلیل قرار می دهد و محروم شدن از فرصتها را تنها ضعف زنان در مقابل مردان می داند در حالیکه چنین نیست.

دلیل این مساله کم ماندن آمار جرایم زنان در دهه های اخیر علی رغم رفع موانع حضور زنان بر جامعه است. به ویژه در جوامع غربی که شاهد افزایش حضور زنان بر جامعه است.

آماری که از افزایش جرایم زنان در موقع جنگ حکایت می کند نمی تواند مستدل باشد چرا که اولا به خاطر درگیر شدن نهادهای عدالت کیفری در مسائل مربوط به جنگ امکان ثبت آمار محکومین. آن هم پرونده های که زنان درگیر آن بوده اند مشکل به نظر می رسد اگر هم که بپذیریم بزهکاری زنان در ای زمان مرد به افزایش می رود به خاطر شرایط جنگ نوعی حالت اضطراری و ضرورت برای زنان است که ممکن است برای بدست آوردن غذا دست به سرقت بزنند یا برای دفاع از خود دست به قتل بزنند.

بنابراین این عقیده که چون زنان به خاطر جنگ مجبورند وارد جامعه شوند و پستهای رابه طور موقت در دست بگیرند لذا بیشتر مرتکب جرم خواهند شد به شدت زیر سوال خواهند رفت.

مبحث دوم:بررسی رویکرد نوین جرم شناسی

مطالعات جرم شناسی تا دهه 1960 منشا پدیده بزهکاری را در امور زیست شناختی، روانشناختی و جامعه شناختی دنبال کرد. اما در این دهه در رویکردهای جرم شناختی تحولاتی مشکل گرفت که متاثر از مکتب جرم شناسی سوسیالیستی و انتقادی رویکرد جدیدی ایجاد شد. این نظرات هرگونه واکنش به جامعه و نهادهای حاکم بر دستگاه عدالت کیفری در پیش می گیرند می تواند در مواردی جرم زا باشد. این نگرش نگاهی متفاوت را در جرم شناسی سبب شد.

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان