ابعاد رضایت شغلی

بطور کلی سه بعد مهم در رضایت شغلی تشخیص داده شده است که عبارتند از:

  • رضایت شغلی یک پاسخ عاطفی نسبت به شرایط یا وضعنیت شغل است.
  • رضایت شغلی در رابطه با برآورده شدن نیازها و انتظارات تعیین می­شود.
  • رضایت شغلی برخاسته از چند نگرش به هم پیوسته است.

بطور کلی می­توان نتیجه گرفت که رضایت و عدم رضایت در انتهای یک پیوستار نیستند و نیز رضایت و یا عدم رضایت بطور یک جانبه نتیجه حقوق و دستمزد کم و یا زیاد نمی­باشند اگر چه متأثر از آن نیز هستند. رضایت شغلی ماحصل تأثیر عوامل زیادی نظیر نیازها، علایق، انگیزه­ها، نگرش و شخصیت افراد از یک طرف و مختصات شغلی نظیر محیط کار، جو سازمانی، فرهنگ سازمانی و نیز مدیریت از طرف دیگر می­باشد. چنانچه این عوامل موید یکدیگر باشند موجب حالتی می­شوند که فرد در خود احساس رضایت می­کند (عباس­زادگان، 1379).

16-2- مدل­های رضایت شغلی

محققین عمدتاً دو نوع مدل برای بیان رضایت شغلی ارائه می­دهند. تغییرات رضایت شغلی را به ویژگی­ها و خصوصیات شغلی نسبت می­دهند.

گرونبرگ[1] (1985) این دو مدل را، تبیین­های موقعیتی [2]و تبیین­های گرایشی[3] می­نامد.

تبیین­های موقعیتی: اصطلاح موقعیت به عوامل بیرونی و محیطی اشاره دارد. در این مدل خود کار و ماهیت شغل و عوامل محیطی پیرامون آن بدون توجه به مجموعه گرایش­های فرد برای تبیین رضایت شغلی مورد ملاحظه قرار می­گیرد.

تبیین­های گرایشی: اصطلاح گرایش به باورها، نگرش­ها و ویژگی­های شخصی و شخصیتی فرد اطلاق می­شود. در این مدل رضایت شغلی براساس نیازها، انتظارات، ارزش­ها و خواهش­های متفاوت آنان است. هر فرد مجموعه این خصوصیات را به عنوان شخصیت خویش با خود به شغلش می­آورد و این مجموعه عوامل شخصیتی است که میزان رضایت شغلی فرد را تعیین می­کند. این دو مدل مکمل یکدیگرند و هر دو در تعیین و تبیین رضایت کارکنان مؤثر است. رضایت شغلی هم از خصوصیات افراد مانند ارزش­ها، نگرش­ها و گرایش­های آنان تأثیر می­پذیرد و هم متأثر از وضعیتی است که فرد در آن قرار گرفته است. رضایت شغلی نتیجه تعامل این دو عامل یعنی عوامل موقعیتی و گرایشی است (زهی، 1377).

17-2- نظریه­های رضایت شغلی

کار نقش عمده­ای را در زندگی انسان بازی می­کند و در طول زندگی وی بیشتر از فعالیت دیگری وقت خود را به او اختصاص می­دهد. کار یک پایه اقتصادی جهت تأمین نیازها، گذران زندگی و کیفیت زندگی فراهم می­کند. به انسان معنا و مفهوم می­بخشد و تا جایی پیش می­رود که افراد خود را بر اساس شغل و حرفه­شان معرفی می­کنند. بنابراین طبیعی است که موضوع مطالعات گسترده اندیشمندان قرار گیرد.

به نظر می­ننجر[4] (1990) عواملی که موجب کارکردن می­شود عبارتند از: کار کردن وسیله­ای برای صرف انرژی در راه مطلوب، وسیله­ای برای ایجاد رابطه اجتماعی با دیگران است. از طریق کار، فرد خود را جزئی از جامعه محسوب می­دارد. از طریق کار کردن انسان قادر به مقایسه خود با دیگران است و به ارزشیابی توانایی­ها و مهارت­ها و نیز به کشف محدودیت­های خود می­پردازد. کار کردن نشانه­ای از بلوغ و بزرگسالی است (شفیع­آبادی، 1379).

[1] Grunberg

[2] Situation Explanations

[3] Dispositional Explanations

[4] Menninger

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه استرس شغلی با رضایت شغلی پرستاران شاغل در بیمارستان­های شهر کرمانشاه در سال 1393