تغيير از حكومت به حكمروايي و نقش كانوني اجتماعات محلّي

از يك دهه قبل از آغاز هزاره جديد رويكرد به توسعه شهري دگرگوني مهمي در پارادايم خود را تجربه كرده است. آموختن از تجارب قبلي و نگرش سنتي«پائین به بالاست». تغییر از یک نگاه «تجویز به مشارکتی» از تأكيد بر محصول به تمر كز بر فرآيند، از وابستگي به منابع موجود به ظرفيت­سازي، از توجه به راه­حل­هاي دولت محور به شيوه­هاي حل مسأله با تأكيد بر ابتكارات جامعه مدني و از مساعدت و همياري به مشاركت واقعي، ويژگي­هاي اين الگوي جديد توسعه است. الگويي كه تأكيدي بنيادين بر نقش مردم، اجتماعات محلّي و جامعه مدني دارد(حاجي پور، 1385، 38).

در واقع در اوايل دهه 1990 ميلادي رويكرد مديريت شهري دولت مدار به رويكرد حكمروايي شهري تحوّل يافته است. حكومت­هاي شهري ديگر مثل گذشته نمي­توانند همان شيوه تفكر پيشين يا كنترل رويدادها را ادامه دهند. نشان مرحله حكمروايي، ارتباط بين حكومت و جامعه مدني و تأكيد بر شفافيّت و پايبندي به اصول است. حكمروايي كه نوعي فرآيند است هم حكومت و هم اجتماع محلّي را در بر مي گيرد و به موجب آن پاسخگويي، تناسب و آينده نگري، توانايي برخورد مؤثّر با مسائل جاري و پيش­بيني رويدادها نه تنها به شبكه­هاي سازماني رسمي، بلكه به شبكه­هاي غيررسمي نيز بستگي دارد. شبكه­هايي كه مردم را قادر مي­سازد زماني كه شبكه­هاي رسمي در كار فرو مي مانند آن را به انجام برسانند. حكمروايي مفهومي است كه به منظور توجه به نقش روزافزون بازيگران و سهام داراني كه علاوه بر دولت در رشد و توسعه شهرها نقش دارند، عموميّت يافته است. اين در حالي است، كه حكومت شهري شيوه اداره مقتدرمآبانه است(برک­پور و اسدی، 1390، 190). اين تغيير پاردايمي از مديريت و حكومت شهري به حكمروايي شهري و نيز نقش كانوني اجتماع محلّي درشكل گيري شهر خلّاق- كه خود مظهر حضور و فعاليت و بالفعل شدن استعدادهاي اجتماع محلّي و همه بازيگران در عرصه توسعه و اداره شهري است مؤثّر بوده است. در واقع شهر خلّاق، قدرت را از مسئولان، مديران و نهادها به سرمايه اجتماعي و شهرونداني منتقل مي­كند، كه بايد فعالانه در فرآيند برنامه­ريزي شركت كنند و ايده­هاي مورد نظرشان را در ساخت، طراحي، حمل و نقل، ارتباطات، نمايش هنر و … به كار ببندند(11 , 2011, Deffner,Vlachopoulou).

جهاني – محلّي شدن[1]

بستر زمينه­ساز بعدي در شهر خلّاق، مفهوم جهاني محلّي شدن است. اين عقيده وجود دارد كه بين شهرها و فرآيند جهاني شدن پارادوكس به اصطلاح جهاني – محلّي وجود دارد. در جهاني كه روز به روز بيشتر ادغام مي­شود، شهرها بايد به ويژگي­هاي منحصر به فرد مكاني و فضايي خويش، بيش از پيش متكّي باشند در واقع اين خصلت­هاي مكان پايه (محل پايه) براي يك شهر مشخص مي­كند كه چگونه بر ديگران پيشي بگيرد و بتواند در رقابت با ديگر نواحي شهري در اقتصاد دانش محور جهاني خود را از سايرين متمايز سازد(Hospers, 2003). در مفهوم جهاني محلّي لازم است كه هميشه از مسائلي كه به صورت جداگانه و محلّي هستند، يك چشم­انداز جهاني داشته باشيم كه پايه آن بر زمينه­هاي محلّي استوار است(2010,511 , Danny Samson ,­Okano and). اقتصاد دانش و پارادوكس محلّي- جهاني بيانگر آن است كه شهرها، بيش از گذشته براي منافع ساكنان، شركت ها و بازديدكنندگان­شان، رقابت وتلاش مي كنند. هر شهري مي­تواند منافعش را از طريق جذب كاركنان دانش افزايش دهد. اين همان چيزي است كه به شهر كمك مي­كند تا به مزيت رقابتي دست يابد. درست است كه اقتصاد دانش محور جهاني مي­تواند منجر به ايجاد يك دهكده جهاني شود. اما، اين ضرورتاً به معناي بي­اهميت شدن شهرها نيست. بلكه، برعكس آينده در دستان شهرهاي مبتكر و نوآور است. اما، شهرها بايد قدرت رقابتي­شان را به گونه­اي تقويت كنند كه رقبا نتوانند برنامه­هاي آن­ها را خنثي كنند. از اين رو استراتژي­هاي هوشمندانه و واقعي در مقياس محلّي بايد اين عنصر (تقويت قدرت رقابتي) را در خود داشته باشد. آن دست از نواحي شهري كه در توسعه استراتژي­هاي محل پايه موفّقند، توانايي آن را دارند كه تبديل به «شهرهاي رقابتي وخلّاق» شوند(Hospers, 2003).

[1] . glocalization

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

ارزیابی میزان تحقق¬پذیری مولفه¬های شهر خلّاق (نمونه موردی: شهر بناب)