سطوح تدوین استراتژی

هگس و مجلاف[1](1996) در تحقیقات خود سه سطح استراتژی را در سازمان ها تعریف میکنند. این سه دسته عبارتند از سطح سازمانی، سطح کسب و کار و سطح وظیفه ای. استراتژی در سطح کسب و کار با تصمیم هایی سر و کار دارد که بنا بر ماهیت خود کل سازمان و مجموعه را تحت تاثیر قرار میدهند. مدیرانی که در سطوح پایین تر سازمان فعالیت می کنند برای اخذ تصمیم در مواردی که بین سودآوری واحد مستقل تحت نظر خود و تاثیرگذاری بر کل سازمان داد و ستد وجود دارد، دید مناسب و همه جانبه ای ندارند. بنابراین مدیران عالی مسئول تدوین این استراتژی ها می باشند. استراتژی کسب و کار، کسب عملکرد مالی ممتاز به وسیله جستجوی یک جایگاه رقابتی را هدف گیری می کند که به کسب و کار اجازه می دهد تا یک مزیت پایدار نسبت به رقبا داشته باشد. مدیران کسب و کار ها باید برنامه ریزی استراتژیک رامتجانس باجهت های کلی سازمانی، طراحی وپیاده سازی کنند. استراتژی های وظیفه ای نه تنها به نیازمندی های وظیفه ای تقاضا شده به وسیله استراتژی های سازمانی و استراتژی کسب و کار پاسخ می دهند بلکه مخازنی از توانمندی هایی را که برای توسعه شایستگی های کلیدی سازمان لازم هستند، تشکیل می دهند. این دو صاحب نظر استراتژی منابع انسانی را در سازمان ها در حقیقت در حوزه استراتژی های وظیفه ای طبقه بندی می کنند.

2-3-8.  کاربرد برنامه‌ریزی استراتژیک در ایران

برنامه‌ریزی استراتژیک به علت ویژگی های خود در خلال چند دهه‌ گذشته در بسیاری از سازمان های تجاری- صنعتی کشورهای‌ توسعه یافته مورد استقبال قرار گرفته است. در دنیای امروز بزرگ‌ شدن سازمان ها، پیچیدگی محیط بازرگانی، شدت یافتن رقابت در بازارها، سرعت تغییر و تحولات اجتماعی- اقتصادی و بین المللی شدن فعالیت های صنعتی- تجاری ایجاب می‌کند که‌ برنامه‌ ریزان و خط مشی گذاران این سازمان ها تفکر استراتژیک‌ داشته باشند. در واقع مدیران عالی سازمان ها دریافته‌اند که‌ برنامه ‌ریزی سنتی پاسخگوی نیاز ها و شرایط امروز جامعه جدید نیست، از طرف دیگر مشاهدات نشان می‌دهد که این سبک‌ مدیریت و برنامه‌ ریزی علی رغم ویژگی ها و برتری های خود هنوز جایگاه مناسبی در سازمان های کشور ما پیدا نکرده است. در سال های اخیر سرعت زیاد در تغییر و تحولت محیطی، به هم ریختن برخی از معادلات سیاسی- اقتصادی، توجه بیشتر به‌ محدودیت منابع و نیز ضرورت پویایی هرچه بیشتر در مدیریت‌ سازمان های بازرگانی باعث شده است که در محافل مدیریتی‌ تردیدهایی در مورد کارآمد بودن برنامه‌ریزی های جامع و دراز مدت ابرازشود. بنظرمیرسد که موضوع دراز مد بودن و ثابت‌ ماندن استراتژی با برخی از واقعیت های محیط بازرگانی سازگار نباشد. بعضی از صاحب نظران از جمله آقای مینتزبرگ معتقدند که‌ در یک محیط دگرگون شونده تأکید بر جنبه زمانی و ثبات‌ استراتژی محدودیت های زیادی برای مدیران عالی سازمان ها ایجاد می‌کند و قدرت مانور آن ها را در تصمیم‌گیری های استراتژیک کاهش‌ می‌دهد. موانع و مشکلات انجام برنامه‌ریزی استراتژیک در ایران را می‌توانه به صورت زیر خلاصه نمود: (حقیقی، 1384: 11)

تغییرات مداوم در قوانین و مقررات عمومی و تجاری‌ کشور که معمولا بیشتر از تغییرات مشابه در کشورهای توسعه یافته‌ می‌باشد انجام بررسی ها و پیش‌بینی های اقتصادی و بازرگانی را برای برنامه ‌ریزان سازمان ها بسیار مشکل می‌سازد.

غییرات سریع و پی درپی در سیاست های اقتصادی دولت‌ که خود تا اندازه‌ای ناشی از تحولت اقتصاد جهانی و یا به علت‌ بروز عدم تعادل در اقتصاد داخلی و به ویژه تشدید تورم، نوسانات شدید در بازار کالا ها و خدمات است انجام تجزیه و تحلیل های محیطی و داخلی سازمان های بازرگانی را با پیچیدگی های‌ فراوان روبرو می‌سازد.

برنامه‌ریزی استراتژیک نیازمندد اطلاعات وسیع، جامع، مرتبط و به هنگام می‌باشد و اصولا وجود سیستم های اطلاعاتی‌ پیشرفته نقش مهمی در انجام این نوع برنامه‌ریزی دارد. در کشور ما در زمینه جمع‌آوری وپردازش اطلاعات نارسایی های زیادی‌ وجود دارد و در نتیجه دستیابی به اطلاعات دقیق و به هنگام برای‌ برنامه‌ریزی در اکثر موارد بسیار مشکل است. البته برای‌ سازمان های دولتی و سطوح بالای مدیریت اداری کشور امکانات‌ دسترسی به اطلاعات و آمارهای داخلی و بین المللی بیشتر از مؤسسات صنعتی و تجاری خصوصی است.

برنامه‌ریزی استراتژیک یکی از جلوه‌ های مدیریت‌ پیشرفته است و برای انجام آن باید یک فضای سازمانی مناسب‌ فراهم باشد. دربسیاری از مؤسسات صنعتی و تجاری ما هنوز اصول و شیوه‌های مدیریت نوین جایگاه مناسبی پیدا نکرده ودر اداره این سازمان ها هنوز هم روش های سنتی کم‌ و بیش به کار می‌روند. به بیان دیگر در این مؤسسات هنوز پیش نیازهای‌ مدیریتی برای مطرح شدن افکار و دیگاه‌ های جدید و به کارگیری‌ الگو های پیشرفته فراهم نشده‌اند. کمبود نیرو هایی که با دانش‌ مدیریت جدید و تکنیک های عملی مدیریت آشنایی کافی داشته‌ باشند نیز یکی از این نوع نارسایی ها است.

درکشورهای صنعتی که فعالیت های بازرگانی در یک بازار آزاد رقابتی انجام می‌گیرد، مدیریت استراتژیک به عنوان الگویی‌ پویا و کارآمد برای هدایت تصمیم‌گیری های مدیران در شرایط رقابتی و در جهت نیل به هدف های اصلی سازمان ها مورد استقبال‌ مدیران بازرگانی و صنعتی قرار گرفت. در حقیقت رقابت یک‌ عامل تعیین‌کننده و نیز برانگیزاننده در محیط اقتصادی این‌ کشور ها محسوب شده که منجر به نوآوری ها و ابتکارات مختلف‌ می‌گردد و برنامه‌ریزی استراتژیک به عنوانیک تدبیر کارآمد برای‌ رویارویی با شرایط بازار رقابتی مطرح می‌شود.در ایران عموما چنین محیط رقابتی که نیازبه ابتکار وخلاقیت و نیز استفاده از پیشرفته‌ترین الگوهای مدیریت و برنامه‌ریزی را مطرح کند کمتر وجود دارد. بسیاری از بازارهای ما از نوع انحصاری یا رقابتی‌ ناقص هستند و مؤسسات تجاری مابرای افزایش درآمد وسودخود به فکربهره‌برداری از مزایای انحصاری می‌باشند (حقیقی،1384: 13).

[1] Hax & Majluf

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد