در حوزه هاي آموزشي باورهاي خودكارآمدي تا حد زيادي به انتظارات پيآمدي آنان مرتبط است اما در عين حال محدوديت هاي ساختاري مي تواند ناهمگوني هايي را ايجاد كند. الگوي خودكارآمدي بالا و انتظار پيآمدي پايين ممكن است بر اثر تفكيك موقعيتي بر اساس تبعيض نژادي ، قومي يا جنسي در محيط آموزشي رخ دهد. جوديت و ميك[1](2008)، در تحقيقات خود به همين نتيجه دست يافتند كه وقتي در كلاس درس ميان دانش آموزان از لحاظ نژاد و قوم و زبان و … از سوي معلم كلاس درس تبعيض به وجود آيد دانش آموزان خود كارآمد اين گروه ها دچار انتظارپيآمد منفي از تلاش هاي خود خواهند داشت.

ممكن است دانش آموزان نسبت به توانايي خود احساس خود كارآمدي بالايي داشته باشند ولي در برخورد با تكاليف پيچيده و مشكل با انتظار پيامد منفي روبه رو شوند، به عنوان مثال ميلر و بريکمن[2] (2004)، وقتي دانشجويي در درسي تسلط كافي دارد ولي با معلمي روبه رو مي شود كه نسبت به تصحيح اوراق امتحاني دانش‌آموزان تبعيض  قايل مي شود به اين باور مي رسد که هر قدر از خود تلاش و كوشش نشان دهد نمره بالايي نخواهد گرفت بنابراين دچار انتظار پيامد منفي از عملكرد خود مي شود. بنابراين، هر قدر خودكارآمدي بالا باشد و انتظار پيامدهاي عملكرد نيز مثبت باشد ميزان تلاش و موفقيت در دانش آموزان بيشتر مي شود.

الوين و ساولسبرگ[3] (2008)، معتقدند اگر دانش آموزان اعتقاد داشته باشند که در يادگيري مطالب آموزشي کُند هستند و از مهارت هاي کافي براي پيشرفت برخوردار نيستند خودکارآمدي آنان کاهش مي‌يابد. هم چنين وقتي دانش آموزان در حل تکليفي موفق مي شوند و آن را به تلاش زياد خود يا دانش آموزاني که در حل تکاليف موفق مي شوند و آن را به تلاش کم نسبت مي دهند نشان دهنده اين است که از مهارت هاي کافي براي يادگيري برخوردار نيستند. خودکار آمدي زماني بالا است که دانش آموزان عقيده داشته باشند متناسب با تکليف تلاش مي کنند.

پاتريک و ووتر[4] (2008)، معتقداند اثر انگيزش برخودكارآمدي مي تواند چشمگير باشد. البته تازماني كه باورهاي خود كارآمدي بيش از حد خوش بينانه باشد ممكن است باعث شود افراد دست به كارهايي بزنند  كه خيلي فراتر از مهارت هاي آنها است و در نتيجه دچار عواقب آزار دهنده و جبران ناپذير آن اعمال مي شوند و همچنين افرادي كه باورهاي خود كارآمدي پاييني دارند در واقع توانايي خود را براي يادگيري محدود مي كنند.

گرهاد[5] و براون [6] (2006)، در تحقيقات خود نشان دادند دانش آموزان به هنگام رويارويي با تكاليف و حل آنها هيجانات مثبت و منفي را تجربه مي كنند. اگر دانش آموزان به هنگام حل تكليف هيجانات مثبتي را تجربه كنند اعتماد به نفس آنان بالا رفته و احساس غرور و شايستگي مي كنند.

درواقع افرادي كه خودكارآمدي بالايي دارند داراي اعتماد به نفس هستند و به عملكرد خود اطمينان دارند و سطوح بالايي از تلاش و پايداري را نشان مي دهند و به طور فعال در فعاليت هاي آموزشي شركت مي كنند.بنابراین دانش آموزاني كه خود كارآمدي بالا ولي انتظارات پيآمدي پاييني دارند احتمالا” به سختي مطالعه مي كنند و در فعاليت هاي آموزشي شركت خواهند كرد و احتمال دارد نسبت به نظام نمره دهي اعتراض داشته و خواستار تغيير آن باشند(ليم،  گوروين و سنكو[7]، 2007).

از طرفی دیگر، دانش آموزانی که در تکالیف مدرسه شکست می خوردند با عوامل فشارزای متعددی روبه رو می شوند. مشکلات ناشی از مردودی ، نمرات پایین گرفتن و تحقیر توسط دیگران جزو عوامل فشارزا محسوب می شوند. این مساله نیز به نوبه خود می تواند پیامدهای رفتاری و کارکردی و مختلفی را متوجه این دانش آموزان سازد .درمقابل، برخی از دانش آموزان علی رغم مشکلات تحصیلی و آموزشی به طور موفقیت آمیزی به تحصیل ادامه می دهند(جبلی،1384).

[1] . Judith  & Meece

[2] . Miller & Brickman

[3] . Elwin & Savelsbergh

[4] . Patrick & Wouter

[5] . Gerhardt

[6] . Gerhardt

[7] . Liem, Gorvin, & Senko

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

نقش خودکارآمدی، شادکامی و درگیری والدین در امور تحصیلی به عنوان پیش بینی کننده های پیشرفت تحصیلی دانش آموزان  دختر پایه اول دبیرستان شهر بندرعباس